تبليغاتX
مديريت كسب و كار ايراني

مديريت كسب و كار ايراني

نوشته‌هاي يك MBA در مورد كسب و كار و مديريت

انتخاب بزرگترین مغز تجاری دنیا

رقابت بزرگترین مغزهای اقتصادی و تجاری دنیا برای کسب عنوان «بزرگترین مغز تجاری دنیا» یا (the world's greatest business mind)، سرانجام دیشب به پایان رسید و این عنوان فاخر به برگزیده ایرانی این رقابت در بین بسیاری از بزرگان و مشاهیر مانند بیل گیتس، وارن بافت، استیو جابز و  دیگران اهدا شد.

گزارش این مراسم را در این لینک بیابید. گفتنی است آقای جابز به دلیل مشکلات سلامتی خویش موفق به شرکت در مراسم نشد.

همانطور که بسیاری از تحلیلگران و نویسندگان ژورنالهای تجاری این انتخاب را غیرمنتظره توصیف کرده اند، مطمئن هستم شما نیز از اینکه یک ایرانی حائز این نشان گردیده است متعجب خواهید شد.

گزارش تصویری مراسم اختتامیه را از دست ندهید.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:38  توسط مصطفي پورمهدي  | 

مسابقه پیشنهاد ایده

اگه میتونید با خواندن این داستان نمونه، کسب و کارهای مشابهی را پیشنهاد دهید و یک ساعت سواچ به انتخاب خودتان برنده شوید. این طوری هم به یک کسب و کار فکر کردید و هم مفت و مجانی یک سواچ بردید. از کامنت ها برای ارسال ایده هایتان استفاده کنید.

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»


چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم.»

چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»

چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»

چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»

یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم.»

مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»

چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:1  توسط مصطفي پورمهدي  | 

اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید ممکن است داستان زیر به شما کمک کند

 روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.

 این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون!...

به وال‌استریت خوش آمدید!!!

source

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 14:59  توسط مصطفي پورمهدي  | 

مرخصی

وقتی برای گرفتن مرخصی کلی براش توضیح دادم که برای چی میخوام برم. اون خندید و گفت:

! Too much information

you need one day off that's ok


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 8:48  توسط مصطفي پورمهدي  | 

مصاحبه با دوست من پژمان

با پژمان مصاحبه کرده اند (برای مصاحبه به لینک منبع مراجعه کنید)
لازم نیست بگویم چرا صحبتهای پژمان مهم است. همین که بدانید در گوگل و اریکسون برای خودش کار پیدا کرده و یک کسب و کار نوپا نیز دارد کافی است، نه؟
به هر حال من یک سوال و جواب از مصاحبه را برایتان های لایت کرده ام:

... جدای از این‌که یک جوان چه شغلی دارد، لازم است مهارت‌هایی را بداند که در کار به دردش بخورند. فکر می‌کنی کدام توانایی‌ها می‌تواند به هر کسی در کار کمک کند؟

پاسخ این سوال 10 مورد را در بر می‌گیرد. یک فارغ‌التحصیل باید بتواند
  1. رزومه خوبی بنویسد.
  2. حتما باید مهارت‌های گفت‌و‌گو و سخنرانی خود را تقویت کند.
  3. کتاب زیاد بخواند ومهارت‌های مدیریتی (مدیریت پروژه و مدیریت زمان) را بداند.
  4. زبان انگلیسی یاد بگیرد.
  5. هر جا که می‌تواند مقاله بنویسد و منتشر کند.
  6. کارهای فوق‌برنامه انجام دهد.
  7. کار تیمی را بیاموزد.
  8. گزارش‌نویسی را یاد بگیرد.
  9. در حین درس خواندن، درس‌های تخصصی را خیلی خوب بخواند چون حتما در حین کار به کارش خواهند آمد.
  10. حتما هدفمند و هدف‌گرا باشد.از اهداف کوچک شروع کند و به اهداف بزرگ برسد.
مرسی پژمان جان

منبع
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:55  توسط مصطفي پورمهدي  | 

7 تكنيك براي شيره ماليدن سر رييس !!!

البته که ما در این وبلاگ به دنبال اشاعه رفتارهای غلط نیستیم.
و صد البته که ما علاقمندیم همه کسانی که به این وبلاگ سر می زنند دارای کسب و کاری برای خودشان باشند.
ولی از آن جا که:
  1. یکی از راههای شروع موفق کسب و کار ، کسب تجربه در مقام کارمندی در کسب و کار مشابهی می باشد، پس کارمند بودن  هم خیلی منفی نیست.
  2. ممکن است کسانی نیز باشند که برای شرکتی مشغول به کار هستند و به این جا سر می زنند
به نظرم رسید بد نیست این مطلب را که بسیار نیز موثر است!!! اینجا بگذارم.
دوستانی که دچار تناقض فلسفی می شوند هم نگران نباشند چرا که خواندن این مطلب دست کارمندانتان را برایتان رو خواهد کرد. پس همچنان روی نوار سود هستید!

و اما راههای گول مالیدن سر رئیس دلبندتان:

 1- سعي كنيد هنگام تردد در راهروهاي اداره هميشه پرونده زير بغل داشته باشيد:
به اين ترتيب به نظر، كارمند سختكوشي مي‌‌رسيد كه قرار است در جلسه مهمي شركت كند. كساني كه دستخالي اين طرف و آن طرف مي‌‌روند عاطل و باطل به نظر مي‌‌رسند و تصور عموم از كساني كه «روزنامه» زير بغل دارند اين است كه از زير كار در مي‌‌روند و به جاي آن وقت خود را صرف خواندن روزنامه و حل جداولش مي‌‌كنند.

2- براي اين كه به نظر برسد سرتان شلوغ است:
از رايانه استفاده كنيد. استفاده از رايانه درنگاه خيلي از كساني كه چشمشان به شما مي‌افتد مترادف «كار» است در حالي كه شما مي‌‌توانيد فرصت را مغتنم شمرده و ايميل‌هاي شخصي خود را دريافت و ارسال نماييد، چت كنيد، در مورد موضوعات مورد علاقه خود
search نماييد، وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مورد علاقه خود را نگاه كنيد و بدون اينكه ذره‌اي كار انجام داده باش?د حسابي خوش بگذرانيد و اگر زماني توسط رييس‌تان گير افتاديد (كه حتما گير مي‌افتيد) بهترين دفاع اين است كه ادعا كنيد در حال يادگيري نرم‌افزار جديدي هستيد كه به نوعي به كارتان مرتبط است.

3- ميز كارتان را به هم بريزيد:
اطراف خودتان را حسابي با اسناد، جزوات و اوراق پركنيد. در نگاه افراد حجم كاري كه ديده مي‌‌شود مهم است.
 اگر مي‌‌دانيد قرار است كسي در دفتر كارتان در مورد كارش با شما ديدار داشته باشد اسناد و مدارك مربوط به او را در ميان اوراق خود گم وگور كنيد و بعد در حضور او دنبالشان بگرديد.

4- از منشي تلفني استفاده كنيد و حتي‌المقدور به تماس‌ها پاسخ ندهيد:
افراد براي اين كه چيزي به شما بدهند با شما تماس نمي‌‌گيرند، آنها تماس مي‌‌گيرند تا شما براي‌شان كاري انجام دهيد و فقط بلدند براي شما دردسر بسازند و اين منصفانه نيست!!!!

5- ظاهري آشفته و پريشان داشته باشيد:
ظاهر پريشان شما رييس‌تان را متقاعد مي‌‌كند كه سر شما حسابي شلوغ است.

6- كاري كنيد كه به نظر برسد تا ديروقت كار مي‌‌كنيد:
هميشه دير دفتر را ترك كنيد به خصوص زماني كه رييس‌تان در اداره است.
 مي‌‌توانيد از اين فرصت براي خواندن مجلات، كتاب‌ها و سرگرمي‌هاي اين چنيني كه هميشه قصد مطالعه‌شان را داشتيد ولي فرصت نكرده‌ايد استفاده كنيد.

7- آه بكشيد:
زماني كه افراد زيادي اطرافتان هستند وانمود كنيد داريد به سختي كار مي‌‌كنيد و بعد با صداي بلند طوري كه همه بشنوند آه بكشيد. تصور حجم بالاي كاري كه داريد انجام مي‌‌دهيد آنها را تحت تاثير قرار خواهد داد.


موفق باشید :)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:40  توسط مصطفي پورمهدي  | 

تجارت یعنی بدست آوردن آدم‌ها

تجارت، خرید و فروش کالا و کسب ثروت زیاد نیست؛ بلکه تجارت به معنای بدست آوردن انسانهاست.

کسی تاجر بزرگی است که انسان‌های زیادی را برای خودش بدست آورده باشد {منظور قلبها و اندیشه‌های ایشان است}، این انسان‌ها می‌توانند از کارمندان تا مردم عادی و مشتریانش باشند، او زمانی مردِ

 ثروتمندی است که حتی در زمان سختی نیز تنها نباشد و انسانهای بدست آورده‌اش او را از تنهایی در بیاورند.


 شکاف تنهایی انسان با پول و قدرت و اینچنین مصنوعاتی پر نمی‌شود بلکه با انسان بودن و در کنار انسان‌ها بودن و داشتن اعتماد انسانها به یکدیگر است که قابل پر شدن است، در حقیقت انسان‌ها اگر همدیگر را داشته باشند شکاف تنهایی‌شان کوچکتر است.


منبع



+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 1:2  توسط مصطفي پورمهدي  | 

راه های پول درآوردن در ایران

1. بابات برات پول در بیاره
2. بابای مردم رو برا پول در بیاری
3. بابات در بیاد تا پول در بیاری
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 15:37  توسط مصطفي پورمهدي  | 

design fail

  Image and video hosting by TinyPic  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:29  توسط مصطفي پورمهدي  | 

لانگ‌شات؛ برداشت اول

    مدير و كارمند تازه‌وارد. پاي تلفن؛ مدير مي‌خواهد به وي كمك كند (كارمند تازه‌وارد به تازگي مسئوليت كار روي پروژه‌اي را بر عهده گرفته است)


    «... ديويد، من هنوز خيلي تو را نمي‌شناسم كه بدانم ترجيح مي‌دهي چطور كار كني، ولي براي من معمولا خيلي موثره كه بلند بلند فكر كنم. اگه يه وقت خواستي جلوي وايت‌برد با كسي فكرها تو در ميان بذاري خوشحال مي‌شم كمكت كنم.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 19:10  توسط مصطفي پورمهدي  |